تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى

132

تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )

بنا بر اين به حكم اين مقدمات ، معلول هم بايد ازلى باشد بدون اينكه موجَبيتى و اضطرارى در فاعل لازم آيد . پس معناى قدرت كه « لو شاء فعل و لو شاء ترك » است « 1 » با آن مخالف نيست ؛ چون صدق قضيهء شرطيه با امتناع طرف ديگر و با وجوب طرفين و با امكان طرفين سازش دارد . البته ما هم مىگوييم خلقت عالم مقدور خدا بوده ، يعنى « لو شاء فعل و لو شاء ترك الّا انّه شاء » . اين است معناى اينكه خدا مريد بوده و اراده نموده است . و چون اراده عين ذات است ؛ لذا « شاء و اراد ازلًا » بنا بر اين ازلى نبودن معلول مستحيل است ، پس معلول ازلًا واجب التحقق است . و الحاصل : « خلق اللّه أزلًا بقدرته الأزلية الأبدية ، و بإرادته القديمة القوية الأزلية ، ما شاء اللّه كان و ما لم يشأ لم يكن ، و لكنّ اللّه شاء أزلًا فكان أزلًا و يستحيل أن لا يكون أزلًا و هو شاء أزلًا و أراد أوّلًا بلا أوّل » . پس توهم مندفع شد . اكنون به اصل بحث بازمىگرديم . در گذشته دو بحث بود : يكى بحث ربط حادث به قديم بود كه چطور ممكن است معلول حادث را به علت قديم نسبت داد در صورتى كه انفكاك معلول از علت تامه محال است ؟ زيرا علت انحاء طرق عدم و ابواب نيستى را به روى معلول سد نموده و آن چيزى كه تمام راههاى عدم به روى او مسدود گشته باشد واجب الوجود مىگردد . و اگر تمام جهات عدم سد نشده ، پس علت ، علت تامه نيست و چون علت اشياء ارادة اللَّه است و ارادة اللَّه قديم و ازلى است و حدوث در آن جايز نيست ، بنا بر اين لازم است عالم ازلى باشد . و بحث ديگر ربط متغير به ثابت است كه چطور ممكن است شىء متغيرى را به شىء ثابت نسبت دهيم ؟ ظاهراً مرحوم حاجى بين دو مقام خلط نموده كه در جواب فرموده است : تجدد ، ذاتى عالم است و ذاتى معلّل نيست . با اينكه متكلمين اين معنى را مسلم دانسته‌اند كه

--> ( 1 ) - رجوع كنيد به : شرح مواقف ، ج 8 ، ص 49 ؛ شوارق الالهام ، ص 500 ؛ اسفار ، ج 6 ، ص 307 .